آیا آسمان و زمین چهل روز بر مصیبت امام حسین(ع) گریست؟
يكي از شيعيان در بصره سالي ده شب در خانه اش دهه عاشورا روضه خواني مي كرد اين بنده خدا ورشكست شد و وضع زندگي اش از هم پاشيده شد حتي خانه اش را هم فروخت .
زمانى كه در شهر مقدس قم مشغول تحصيل علوم اسلامى و معارف اهل بيت عليهم السلام بودم، گاهى براى ديدن پدر و مادرم به تهران مىآمدم.
در اين رفت و آمد با يكى از دوستان شهيد، مجاهد فى سبيل اللّه نواب صفوى آشنا شدم و به وسيله او به جمعى پيوستم كه تعدادى از آنان به حق از اولياى خدا و بندگان خاص حق بودند و پيوستن به آن جمع براى من كه در سنين جوانى بودم بركات معنوى فراوان داشت و در تربيت و رشد معنوى و حالاتم بسيار مؤثر بود.
آن جمع مردمى با كمال، مؤمن، دانا، عاشق اهل بيت عليهم السلام و در گريه و سوز و گداز براى مصايب آل محمّد عليهم السلام كم نظير بودند. يكى از آنان انسان باكرامت و بزرگوارى به نام حاج غلام على قندى بود.
روزى مرا به خانهاش دعوت كرد، اتاقى را به من نشان داد و گفت اين اتاق را مدتها در اختيار نظام رشتى كه از منبرىهاى والاقدر و داراى سوز و حال كم نظير بود، قرار داده بودم.
نظام كه پس از فوت همسرش با تنها دخترش مىزيست در اين اتاق زندگى مىكرد، او وقتى منبر مىرفت و براى مردم ذكر مصيبت مىنمود كسى چون خودش گريه نمىكرد و ناله نمىزد.
روز پايان عمرش در همين جا وضو گرفت و دخترش را خواست و گفت:
دخترم كنار من بنشين و دست در دست من بگذار، هنگامى كه دستت را فشردم به سرعت مرا بلند كن، زيرا ارباب باوفايم حضرت امام حسين عليه السلام به بالينم مىآيد و من مىخواهم نسبت به آن بزرگوار اظهار ادب كنم!
دختر مىگويد: كنار پدر نشستم و دست در دستش گذاشتم، چون دستم را فشرد به سرعت او را از ميان رختخواب بلند كردم، مشاهده كردم با دنيايى ادب گفت: آمدى، «السلام عليك يا ابا عبداللّه!» و سپس با حالتى خوش جان داد و از دنيا رفت.
پایگاه عرفان
میدانی تلظی به چه معناست؟ عرب، برای هر چیزی در هر مرحله از وقوع، یک نام گذاری انجام داده است... جریان تلظی هم برمیگردد به ماهی... ماهی ای که از آب بیرون افتاده باشد...
در لحظه اول، جست و خیز زیادی دارد... و در این لحظه اگر او را به آب برسانند، زنده میماند...
بعد از مدتی هر چند وقت یکبار تکانی و جست و خیزی دارد... گاهی آرام است و گاهی در حال تلاش برای رسیدن به آب... در این حالت، باز هم اگر به آب برسد، زنده میماند...
لحظه های آخر دیگر از یافتن آب نا امید است و تنها، هر از چند گاهی، دهانش آرام باز شده و بسته میشود... خیلی آرام و بی حال... این لحظه، لحظه های آخر ماهیست که به آب بیافتد هم فایده ای ندارد و میمیرد...
حسین(علیه السلام) نزد خیام بازگشت... به یاد کودک شیرخواره اش افتاد... [عبدالله رضیع که نزد ما به علی اصغر معروف است]... کودک را طلب کرد... نایی به تن این ششماهه نمانده بود و تلظی میکرد...
علی اصغر تلظی میکرد...
سخت بود برای حسین...
گریه برای آن حضرت سختیهای حالت احتضار را از بین میبرد، زیرا امام صادق(ع) به مسمع بن عبدالملک فرمودند: آیا مصائب آن جناب (امام حسین علیهالسّلام) را یاد میکنی؟
عرض کرد: بلی! والله مصائب ایشان را یاد کرده و گریه میکنم.
حضرت(ع) فرمودند: آگاه باش که خواهی دید، در وقت مردن پدران مرا که به ملک الموت وصیت تو را میکنند که سبب روشنی چشم تو باشد.